هفت کشور

Seven Countries

پس از پدید آمدن تارنمای خردگان، بسیاری از نوشتارهای این تارنگار به خردگان واگذار شد

واپسین به روز رسانی
کتاب سوزی اعراب در ایران
فرستنده : مجید خالقیان - ساعت ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳ مهر ۱۳۸۸

باید قبول کنیم که هدف اعراب از حمله به ایران موضوعی است که ناشناخته مانده.

شاید اعراب با نیت خیر و هدف والایی به ایران حمله کردند. اما آیا این هدف خیر را به هر وسیله ای باید تحمیل کرد؟
 
درست است که در برخی مواقع رفتار انسانی داشتند اما با توجه به تعلیمات اسلام و پیامبر اسلام این رفتار طبیعی بود. رفتار های خشنی که در تاریخ نوشتند که البته کم هم نبود جای بحث و گفتگو دارد.

البته باید توجه داشت که شاید پیاده سازی کاراهایی که پیامبر در شبه جزیره عربستان انجام داد در کشور های دیگر با فرهنگ های گوناگون شایسته نباشد.

برخی می گویند که اگر بگوییم ایرانیان از زور و فشار و تهاجم و جزیه و... اسلام را پذیرفتند به فرهنگ و تمدن ایرانیان توهین کرده ایم. اما با توجه به شرایطی که  اعراب حمله کردند و خلفا بوجود آوردند؛ به نظر من این چنین گفتاری علاوه بر توهین به فرهنگ و تمدن ایرانیان، توهین به اسلام و مسلمین هم است.

بسیاری معتقدند که اعراب به مانند چنگیز و حتی اسکندر (که به عقیده ی برخی کتاب سوزی کرده است) به سوزاندن مستقیم کتاب نپرداختند، اما باید قبول کنیم که در هنگام سلطه اعراب بر ایرانیان بسیاری از دانش هایی که قبل از اسلام در ایران وجود داشت دست خوش فراموشی شد و حتی در مقطعی توسط حاکمان نابود شد. برخی از پژوهش گران با مطالب و منابع درخوری اظهار دارند که علاوه بر دوران سلطه در هنگام تهاجم هم نابودی کتاب صورت گرفته است.


 بخشی از این موضوع شاید متوجه نظام طبقه بندی در دوران ساسانی می شود، که روند نگاهداری دانش، در اختیار موبدان و بزرگان بوده است (عده ای از پژوهشگران مخالفند که بگوییم دانش منحصر به طبقه موبدان بوده است؛ آنها معتقدند تنها وظیفه نگهداری از علوم بر عهده این طبقه بوده است) که به نظر می رسد این موضوع کمک کننده به تخریب دانش ها در هنگام حمله اعراب شد.

 

  
کتاب سوزی در هنگام حمله

 
منبع مهمی که حاکی از نابودی کتاب ها در هنگام حمله اعراب است روایت زیر می باشد:

وقتی سعد بن ابی وقاص بر مدائن (پایتخت ساسانیان) دست یافت درآنجا کتاب های بسیار دید. نامه به عمر بن خطاب نوشت و در باب این کتاب ها دستوری خواست. عمر در پاسخ نوشت که آن همه را به آب افکن که اگر آنچه در آن کتاب ها هست ، سبب راهنمایی است خداوند برای ما قرآن فرستاده است که از آنها راه نماینده تر است و اگر در آن کتاب ها جز مایه ی گمراهی نیست ، خداوند ما را از شر آنها در امان داشته است .

از این سبب آن همه کتاب ها را در آب یا آتش افکندند.

 ابن خلدون ، مقدمه چاپ مصر ، ص ۶  

 

البته این روایت به دلیل اینکه در کتابهای کهنه ی قرن های اول اسلامی نیامده است، بعضی از محققین در صحت آن تردید کردند. عده ای هم زبان عربی این قبیل روایت ها را متناسب زبان عربی قرون اولیه اسلام نمی دانند.
 
دکتر عبدالحسین زرین کوب با تحلیلی منطقی و با متن شیوای خویش به بررسی کتاب سوزی اعراب چه در هنگام حمله و چه در هنگام سلطه می پردازند : 
 

شک نیست که در هجوم تازیان، بسیاری از کتاب ها و کتابخانه های ایران دستخوش آسیب فنا گشته است.

این دعوی را از تاریخ ها می توان حجّت آورد و قرائن بسیار نیز از خارج آن را تأیید می کند. با این همه بعضی از اهل تحقیق در این باب تردید دارند و این تردید چه لازم است؟

برای عرب که جز کلام خدا هیچ سخن را قدر نمی دانست، کتاب هایی که از آن مجوس بود و البته نزد وی دست کم مایه ی ضلال بود چه فایده داشت که به حفظ آنها عنایت کند؟ در آیین مسلمانان آن روزگار، آشنایی به خط و کتابت بسیار نادر بود و پیداست که چنین قومی تا چه حد می توانست به کتاب و کتابخانه علاقه داشته باشد.

تمام قراین و شواهد نشان می دهد که عرب نظیر آنچه امروز از ادب پهلوی باقی مانده است، فایده ای نمی برده است. در این صورت جای شک نیست که در آن گونه کتاب ها به دیده ی حرمت و تکریم نمی دیده است.

از اینها گذشته، در دوره ای که دانش و هنر، به تقریب در انحصار موبدان و بزرگان بوده است، با از میان رفتن این دو طبقه، ناچار دیگر موجبی برای بقای آثار و کتاب های آنها باقی نمی گذاشته است. مگر نه این بود که در حمله تازیان، موبدان بیش از هر طبقه دیگر مقام و حیثیت خویش را از دست دادند و تار و مار و کشته و تباه گردیدند؟

با کشته شدن و پراکنده شدن این طبقه پیداست که دیگر کتاب ها و علوم آنها نیز به درد تازیان هم نمی خورد موجبی برای بقا نداشت. نام بسیاری از کتاب های عهد ساسانی در کتاب ها مانده است که نشانی از آنها باقی نیست.

حتی ترجمه های آنها نیز که در اوایل عهد عباسی شده است از میان رفته است.

پیداست که محیط مسلمانی برای وجود و بقای چنین کتابها مناسب نبوده است و سبب نابودی آن کتابها نیز همین است.

باری از همه ی قراین پیداست که در حمله اعراب بسیاری از کتاب های ایرانیان، از میان رفته است.

دو قرن سکوت ؛ صفحه ۱۱۷

کتاب سوزی در دوران سلطه

  
به طور کلی حکومت های عربی که بر ایرانیان حکومت کردند عبارتند از :
 
  ۱- خلفای نخستین ، ۲- امویان ، ۳- عباسیان 
 
(خلفای نخستین باز هم نسبت به امویان و عباسیان مطلوب تر بودند اما این بدان معنا نیست که ایده آل بودند.)

بیشترین توهین به ایرانیان توسط نظام نژاد گرای اموی صورت گرفت. و بیشتر نابودی های دانش را در این دوران می بینیم.

در میان خلفای اموی تنها عمر بن عبدالعزیز بود که از دیگر خلفا میانه رو تر بود و سخت ترین دوران هم هنگام خلافت عبدالملک و قدرتمندی سردار خونخوارش یعنی حجاج بود.


امویان جز با عنصر عرب که همه امتیازات و افتخارات را از آن خود می دانستند، رفتار خوبی نداشتند. آنان با همه ملت های مغلوب و به ویژه ایرانیان برخوردی خشن داشتند، بسیاری از امویان کارهای کشور را جز به تازیان نمی سپردند و از فرط تعصب و پایبندی به علقه ی نژادی، در این کار راه مبالغه می سپردند.

شاید از این رو بود که با زبان پارسی مخالفت جدی داشتند و در نتیجه با کتاب هایی که به زبان پارسی نوشته شده بودند هم مخالفت داشتند. آنها در صدد بر آمدند زبان ها و لهجه های رایج ایران را، از میان ببرند.

باید توجه داشت این بیم هم بود که همین زبانها خلقی را بر آنها بشوراند و ملک و حکومت آنان را در بلاد دور افتاده ایران به خطر اندازد. به همین سبب هر جا که در شهر های ایران، به خط و زبان و کتاب و کتابخانه برخوردند با آنها سخت به مخالفت برخاستند.

همچنین شاید بهانه ی دیگری که عرب برای مبارزه با زبان و خط ایران داشت این نکته بود که خط و زبان مجوس را مانع نشر و رواج قرآن می شمرد.

متأسفانه اعراب القابی مانند موالی (به معنای بندگان آزاد شده ) را به ایرانیان نسبت دادند.

روایاتی که نقل می کنند به طور کامل این موضوع را نشان می دهد اما فقط به دو مورد از آنها می پردازیم :

وقتی قتیة بن مسلم، سردار حجاج، بار دوم به خوارزم رفت و آن را بازگشود هر کس را که خط خوارزمی می نوشت و از تاریخ و علوم و اخبار گذشته آگاهی داشت از دم تیغ بی دریغ درگذاشت و موبدان و هیربدان قوم را یکسر هلاک نمود و کتابهایشان همه بسوزانید و تباه کرد تا آنکه رفته رفته مردم امّی ماندند و از خط و کتاب بی بهره گشتند و اخبار آنها اکثر فراموش شد و از میان رفت.

ر ک : آثار الباقیه ، ص 35 ، 36 ، 48 

 

مورد دیگری که حاکی از نابودی دانش ایرانی است موضوع دیوان محاسبات عراق است. عراق تا قبل از اسلام سرزمینی بود که در فرمانروایی ایرانیان قرار داشت و جغرافیای آن تقریباً از نصف ایران کنونی و عراق کنونی بوده است. به نظر می رسد نام اراک باز مانده از آن دوران است. در دوران اسلامی عراق به دو بخش تقسیم شد، عراق عجم و عراق عرب.
 
دیوان محاسبات عراق تا روزگار حجّاج به خط و زبان فارسی بود، تصدّی این دیوان را زادان فرّخ که یک حسابگر پارسی بود بر عهده داشت. 

حجاج در کار خراج اهتمام بسیار می ورزید و چون با موالی و نبطی ها دشمن بود، درصدد بود که کار دیوانرا از دست آنها بازستاند. 
 
از همین رو شخصی به نام صالح بن عبدالرحمن را قدرت بخشید که به فارسی و عربی چیز می نوشت.
 
با کشته شدن زادان فرّخ بر اثر فتنه اشعث علیه اموی ها صالح روی کار آمد و با توجه به خواست حجاج دیوان محاسبات را از پارسی به عربی تغییر داد. می گویند که دبیران ایرانی، صد هزار درم بدو دادند تا عجز بهانه کند و از نقل دیوان تازی در گذرد. صالح نپذیرفت و دیوان عراقی را به تازی در آورد.

برگرفته از دو قرن سکوت – ص 120

این شواهد نشان می دهد که عرب با زبان ایرانیان و کتاب هایی که به زبان آنان نوشته شده بوده ، رفتار خوبی نداشته است . 

این در حالیست که در طول تاریخ تهاجمات فراوانی به ایران شده اما باز هم ایرانیان برخلاف بسیاری از کشورهایی که تمدن کهن دارند ،امروز دارای زبانی هستند که متعلق به خودشان است. پس زیبنده است که در حفظ و ترقی این زبان کوشا باشیم .


یاری نامه ها : 

تاریخ ده هزار ساله ایران تألیف عبدالعظیم رضایی 

دوقرن سکوت - عبدالحسین زرین کوب 

نوشتارهای در پیوند:

درباره بنی امیه

نقاشی هایی از ساسانیان


comment نظرات ( )
واپسین به روز رسانی

نوشتارهای ما را می دزدند و هیچ مرجعی پاسخ گو نیست

دزدهای فضای مجازی

کانال رسمی خردگان