هفت کشور

Seven Countries

بررسی کامل نامه پیامبر به خسرو پرویز
نویسنده : مجید خالقیان - ساعت ۳:٤٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٦ اسفند ۱۳٩٠

این نوشتار ابتدا در تاریخ ١٧ خرداد ۱۳۸۸ انتشار یافت و در  ٢۶ اسفند ۱۳۹۰ به روز رسانی شد


داستان پاره کردن نامه پیامبر توسط خسرو پرویز، شاید افسانه ای بیش نیست.

برخی از پژوهشگران بر این باورند که پیامبر اسلام نامه ای به هیچ یک از پادشاهان ننوشته است و آنچه در تاریخ نوشته اند ساخته ی دست خلفا برای توجیه حملاتشان به نواحی گوناگون است. آنها برای صحبتشان دلایل گوناگون می آورند که البته مورد بحث ما نیست.

صحبت ما فقط درباره ی ایران و خسرو پرویز است

همه ی ما داستان پاره کردن نامه پیامبر توسط خسرو پرویز را شنیده ایم و شاید در نظر بسیاری از ما این رویداد، یک حقیقت تاریخی فرض شود اما باید پذیرفت که در این داستان ابهامات زیادی وجود دارد و حتی برخی از مورخین رویداد دیگری را نقل کرده اند.

گرچه عده ای بر این باورند که نامه پیامبر به خسروپرویز هنوز هم صحیح و سالم، موجود و در دسترس است؛ و با توجه به همین موضوع داستان پاره کردن نامه پیامبر توسط خسرو پرویز را رد می کنند. اما این موضوع هم با ابهامات زیادی روبروست و به طور قاطع نمی توان آن را پذیرفت. در این نوشتار از روی شواهد و قراین تاریخی به بررسی این موضوع می پردازیم.


آنچه مشهور است...

در بسیاری از کتاب ها و مقاله ها با استناد به منابعی مانند طبری این داستان را نقل می کنند :

در سال ششم یا هفتم هجری، پیامبر اسلام(ص) ضمن نامه ای خطاب به خسروپرویز، وی را به دین اسلام فرا خواند.(متن نامه در ادامه مطالب )

چون نامه ی پیامبر را بر خسرو خواندند، خشم او را فرا گرفت که به چه جرأتی پیامبر نام خود را قبل از نام شاهنشاه ایران آورده لذا خسرو پرویز نامه را پاره کرد و به فرماندار یمن- به نام «باذان» - که از دست نشاندگان حکومت ساسانی بود نوشت: به من گزارش رسیده مردی از قریش در مکه مدعی نبوت است. دو نفر از افسران ارشد خود را به سوی او اعزام کن تا از احوال وی پرس و جو کرده ، او را دستگیر کنند و برای من بفرستند.

شاید چندین و چند بار با چنین مواردی در کتاب های تاریخی آموزش و پروش و همچنین کتاب های دروس عمومی دانشگاه ها مواجه شده باشیم؛ اما به راستی این گونه بوده است؟!

 

کلیات داستان

اگر از جزئیات این داستان صرف نظر کنیم و به کلیات این داستان در گفته تمام مورخانی که این داستان را نقل کرده اند نگاهی بیندازیم، سه مرحله در این رویداد مورد توجه قرار می گیرد:

- پیامبر اسلام به خسرو پرویز نامه ای فرستاد.

- دو فرستاده از جانب ایران توسط باذان(فرماندار یمن) به سوی پیامبر رهسپار شدند.

- پس از بازگشت فرستادگان از جانب پیامبر، باذان مسلمان شد و دیگر ابنای پارسی مقیم یمن نیز با وی مسلمان شدند.

باید توجه داشت که یمن در آن روزگار جزء اراضی ایران ساسانی محسوب می شد.

 

جزئیات داستان

داستان پاره کردن نامه پیامبر توسط خسرو پرویز را مورخانی مانند طبری(سده های ٣ و ۴ ه.ق)، ابن بلخی(سده 6 ه.ق)، ابن اثیر(سده های ۶ و ٧ ه.ق)، و... نقل کرده اند.

نامه پیامبر را غالباً، این چنین روایت کرده اند :

 

بسم الله الرحمن الرحیم

من محمد رسول الله الى کسرى عظیم الفارس. سلام على من اتبع الهدى و آمن بالله و رسوله و شهد ان لااله الا الله وحده لاشریک له و ان محمد عبده و رسوله. ادعوک بدعاء الله فانى رسول الله الى الناس کافة لانذر من کان حیا و یحق القول على الکافرین. فاسلم تسلم . فان ابیت فان اثم المجوس علیک.

 

به نام خداوند بخشنده و مهربان

از محمد(ص) پیامبر خدا به پادشاه بزرگ ایران. درود بر آنکس که از راه راست پیروی کند و به خداوند و رسول او ایمان آورد و گواهی دهد که خدایی بجز خدای یگانه و بی شریک وجود ندارد و محمد(ص) بنده و رسول اوست. من ترا به پذیرفتن دین خدا عز و جل فرامیخوانم٬ زیرا فرستاده او بر همه جهانیانم تا پیام او را بر همه کافران ابلاغ کنم. پس ایمان آور تا رستگار شوی٬ و اگر چنین نکنی گناه مردم مجوس بر تو باد!»

[البته در برخی منابع با تغییرات کوچکی همراه است]

 

جزئیات این داستان در تاریخ طبری نسبت به منابعی مانند فارسنامه ابن بلخی و تاریخ کامل ابن اثیر کمتر است؛ در حالی که طبری نسبت به منابع دیگر کهن تر می باشد.

به طور مثال دلیل خسرو پرویز برای پاره کردن نامه، در تاریخ طبری نقل نشده و تنها گفته شده است: و خسرو نامه پیمبر را بدرید - تاریخ طبری، جلد سوم،  ص ١١۴٢

اما در فارسنامه دلیل پاره کردن نامه و همچنین پرخاش خسرو به فرستاده پیامبر نقل می شود : پرویز خشم گرفت بر فرستاده ی پیغمبر علیه السلام و نامه بدرید و گفت چرا نام خویش پیشتر از نام من نبشت - فارسنامه ابن بلخی، ص ١٠۶

طبری در ادامه می نویسد: پس از آن خسرو به باذان فرمانروای یمن نوشت که دو مرد دلیر به نزد این مرد حجازی فرست که او را سوی من آرند. - تاریخ طبری، جلد سوم،  ص ١١۴٢

می گویند که آن دو شخص نزد پیامبر رفتند و پیامبر آنان را به اسلام خواند. و پیامبر با توجه به وحی الهی که به ایشان رسید، پیش بینی مرگ خسرو را کردند و در نتیجه فرستادگان موضوع را به باذان گفتند و باذان با تحقق این پیش بینی به اسلام گروید. تاریخ طبری، جلد سوم،  ص ١١۴٣

 

بررسی ابهامات

همان طور که می بینید اگر کلیات داستان را جدا از جزئیات آن بررسی کنیم، چیز دیگری حس می شود اما علاوه بر اینکه مورخان نظر یکسانی به این جزئیات ندارند؛ اگر جزئیات گفته شده را دقیق تر بررسی کنیم ابهاماتی بوجود می آید.

 

تاریخ طبری و تاریخ یعقوبی(سده های ٣ و ۴ ه.ق)، کهن ترین منابعی هستند که از نامه ی پیامبر به خسرو پرویز سخن گفته اند.

جالب آنکه یعقوبی موضوع دیگری هم در این باره نوشته است. وی از جواب خسرو پرویز به پیامبر سخن گفته است : و خسرو [در جواب نامه پیامبر] بدو نامه ای نگاشت و آن را در میان دو پاره حریر نهاد و در میان آن دو، مُشکی گذاشت. چون فرستاده آن را به پیامبر داد، [پیامبر] آن را گشود و مشتی از مشک برداشت و بویید و به یاران خویش هم داد و گفت: «ما را در این حریر نیازی نه و از پوشاک ما نیست، باید البته به دین من درآیی یا خودم و یارانم به سرت خواهیم آمد و امر خدا از آن شتابنده تر است، اما نامه ات، پس من از خودت به آن داناترم و در آن چنین و چنان است» و آن را نگشود و نخواند و فرستاده نزد خسرو باز گشت - تاریخ یعقوبی، ص ۴۴٣

 

به هر حال در بسیاری از منابع مانند مسعودی، طبری، بلعمی، ابن بلخی، ابن اثیر و ابن خلدون چنین آمده که پس از نامه پیامبر به خسرو پرویز، خسرو به باذان دستور داد دو نفر نماینده به مدینه بفرستد (یا خود از مداین فرستاد) تا پیامبر را نزد وی آورند(یا ارسال دارند). آیا به راستی فرستادن تنها دو شخص برای دستگیر کردن شخصی در یک سرزمین دیگر عاقلانه است ؟!

 

برخی از مواردی که درباره رفتار دو فرستاده و واکنش پیامبر در برابر آنها نوشته اند به هیچ وجه با قضیه دستگیری پیامبر همخوانی ندارد، به طوری که صحبت های جالبی درباره چگونگی پیرایش صورت به میان می آید: هنگامی که آن دو تن به نزد پیمبر آمدند، ریش خود را تراشیده بودند و سبیل گذاشته بودند. و پیمبر دیدن آنها را خوش نداشت و سوی آنها نگریست و گفت: «کی گفته که چنین کنید؟»

گفتند: «پروردگار ما چنین گفته» مقصودشان خسرو بود. پیغمبر گفت: ولی پروردگار من گفته است که ریش بگذارم و سبیل بتراشم - تاریخ طبری، جلد سوم،  ص ١١۴٣

 

این ها ابهاماتی بود که از بررسی منابعی که این داستان را نقل کرده اند بدست می آیند. حال اگر به منابع دیگری که شرایط شاهنشاهی ساسانی را نقل کرده اند توجه کنیم؛ ابهامات دیگری هم بوجود می آیند.

تمام اطلاعاتی که از منابع مختلف تاریخی (ایرانی، بیزانسی، ارمنی، گرجی، سریانی، مصری و ...) درباره تشریفات دربار تیسفون به ما رسیده اند، حاکی از آنند که این تشریفات سنگین ترین نمونه نوع خود در همه جهان باستان بوده است، و از جمله خود این تشریفات نیز پیچیده ترینشان تشریفات مربوط به باریابی کسان به نزد شاهنشاهان ساسانی مخصوصاً دوران خسرو پرویز بوده که گذشتن از یک هفت خوان واقعی رستم را برای آنان ایجاب میکرده است، بطوریکه حتی پادشاهان درجه دوم نیز اجازه چنین باریابی را جز با حفظ این مراسم نداشته اند، و در اینصورت نیز هیچیک از آنان نمی توانسته اند از فاصله معینی به شاه نزدیکتر شوند. (در این باره میتوان بررسی جامعی را در ایران در دوران ساسانیان Arthur Christensen یافت که در آن از دیگر مورخان غربی نیز که در این زمینه گزارشهایی داده اند نقل قولهای متعدد شده است.)

در چنین شرایطی تصور اینکه یک عرب گمنام از بیابان حجاز، به نمایندگی از جانب یک عرب دیگر که شاید برای دربار ساسانی به همان اندازه خود او گمنام بوده است، در دربار حاضر شود و مستقیماً نامه را به خسرو پرویز بدهد!!!  کمی سخت می آید.

 

برخی می گویند، پیش بینی های موبدان زرتشتی هم در زمان انوشیروان – که مصادف با ولادت با سعادت حضرت محمد (ص) بود – و هم در زمان خسرو پرویز- که هم زمان با بعثت نبی خدا بود -  امکان ورود این نماینده ی عرب را به دربار ساسانی می دهد.

بسیار عالی این حرف سنجیده و قابل قبولی است. اما آیا به راستی کسی که اینچنین به پیش بینی پیامبر بودن یک نفر معتقد می شود و تشریفات مهم را برای این موضوع نادیده می گیرد؛ بدین گونه با نامه ی آن شخص برخورد می کند؟! این هم کمی غیر منطقی به نظر می آید و یک تناقض است.

 

ممکن است به ذهن آید که باذان با تدبیر خودش و بر خلاف نظر خسرو کارهای خود را انجام داده است. باید بررسی کرد که آیا باذان ریسک نافرمانی از شاه شاهان را می پذیرد یا خیر؟! به هر حال باذان مسئول اجرای دستوراتی است که از شاهنشاه ساسانی به وی می رسد و در صورت نافرمانی باید پاسخ گو باشد.

این احتمال هم وجود دارد که خسرو پرویز پیگیری این موضوع را به باذان سپرده باشد و در این باره به وی اختیار تام داده باشد.

 

باید توجه داشت که در شاهنامه که به نظر می رسد فردوسی از منابع ایرانی و گفته های دهقانان بهره برده است، اثری از چنین نامه ای نیست و به هیچ وجه داستان پاره کردن نامه پیامبر در شاهنامه نقل نشده است و این مورد هم به ابهامات این داستان می افزاید.

در آخر باید پرسید که چرا داستان پاره کردن نامه توسط خسرو پرویز تا این حد مورد توجه قرار گرفته و همه گیر شده است؛ اما مسلمان شدن باذان -که تقریبا تمام مورخانی که از پاره شدن نامه سخن گفته اند بدان اشاره کردند- تا این حد گمنام مانده است؟ این موضوع هم به ابهامات می افزاید.

 

چه چیزی داستان پاره کردن نامه را باور پذیر می کند؟!

با خواندن تاریخ، چهره ای که از خسرو پرویز ترسیم می شود، چهره ای مغرور و خود سر است.

بنا بر روایات تاریخی، وی به کمک رومیان به سلطنت دست یافت و دربار وی از پر خرج ترین - شاید هم پر خرج ترین - دربار ساسانی بوده است. به نظر می رسد خسرو پرویز علاقه ی زیادی به کشور گشایی داشته است و در زمان وی جنگ های طولانی مدت به وقوع پیوسته است. شاهنشاهی ساسانی بعد از خسرو پرویز رو به انحطاط می رود تا جایی که ایرانیان از اعراب شکست می خورند.

این چهره ی مغرور و خود سر از خسرو پرویز در داستان هایی مانند خسرو و شیرین هم نمایان می شود.

با توجه به این موارد، آنچه در ذهن و فکر مردم درباره ی خسرو پرویز مانده است، غرور و خودستایی این پادشاه است. شاید از همین رو داستان پاره کردن نامه پیامبر توسط وی باور پذیر می شود و سالها به عنوان یک حقیقت تاریخی تلقی می گردد.


بن مایه ها:

محمد بن جریر طبری. ترجمه: ابوالقاسم پاینده. تاریخ طبری، تاریخ الرسل و الملوک. تهران: اساطیر، ١٣٧۵

احمد بن اسحاق یعقوبی. ترجمه: محمد ابراهیم آیتی. تاریخ یعقوبی. تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ١٣٧۴

ابن بلخی. به تصحیح: گای لیسترانج،رینولد الن نیکلسون. فارسنامه. تهران: اساطیر، ١٣٨۴

با سپاس از :

شاهنامه فردوسی

سایت علمی دانشجویان ایران

سایت تبیان

 

برخی از دیدگاه های بازدید کنندگان :

 

من راجع به این قضیه هیچ مطالعه ای نداشتم ولی خوشم اومد خیلی خوب از همه جا جمع کرده بودی. یه جا نمیتونم برات کارشناسیش کنم ولی یه جورایی با خودت هم عقیدم .

نویسنده: رها

 

مرگ بر اسلام وحشی درود بر خسرو پرویز بزرگ تف بر محمد عرب

نویسنده: امیر و فریبرز

 

ما ایرانیان هیچ وقت بر شخص یا اشخاصی توهین نکرده و نمی کنیم
و با هیچ دینی مخالف نیستیم زیرا که کوروش بزرگ نیز اینچنین می خواست
و هر کسی نیز می تواند با دین خود یزدان را بپرستد

نویسنده: سپندار
 
فراموش نکنیم که ایرانی هستیم.دین اسلام شیرین ترین دین و آیینه چون اگر نبود عربه وحشیه سوسمار خوره بی دین وآیین که هیچی حالیش نمیشد بجز خون ریزی,اونو قبول نمی کرد اسلام و پیامبر بالاتر از دین سابق ایرانی ها بودند اما اسلامی که ما الان داریم یقین بدونید اونی نیست که پیامبر برامون آورد .  ١۵٠٠ سال ازش میگذره فقط قرآن دست نخورده مونده اگر قرآن رو بخونید تایید میکنید که اسلام فعلی مثلا اسلامه نه اونی که خدا یا همون اهورا مزدای کوروش خواسته, ما آریایی ها مسلمان بودیم و مسلمان خواهیم ماند,در هر لباس و  هر....... مهم اینه که خوب باشیم و خوب و پاک بودن یعنی مسلمانی. 
نویسنده: علیرضا بردبار
 
خطاب به دوستانی که دم از ایرانی بودن زدن و کلمات توهین آمیز به کار می بردن: دوستان هرکسی از هر قوم و با هر دین و آیین محترم است دیگران با ما همان گونه برخورد خواهند کرد که ما با آنها. یادمان باشد همانگونه که انتظار داریم با مارفتارکنند با دیگران رفتار کنیم راستی توهین و بی احترامی نه در شان یک ایرانی بلکه در شان انسانیت هم نیست. موفق باشید
نویسنده: مریم
 
من فقط میخوام بگم شمایی که به پیامبر های دیگه توهین می کنید فکر نکنید خیلی قدر کورش رو دونستید! آیین کورش پر از احترام و ادب بود و اسلام رو به شما بد شناسوندن
نویسنده: آتوسا
 
من از این موضوع اطلاع خیلی کمی داشتم . ولی باز ممنون که از این پست ها میزارین
در مورد اون رفیقمون که میگه ١۵٠٠ سال پیش اسلام فرق میکرد:اگه تو به اون اسلامی مینازی که بعد از تصرف ایران تمام زن و دخترا چه شوهر کرده و چه بیوه رو به سربازاشون دادن و اونطوری میگن به هر سرباز ١۵ دختر رسید. شاید راست بگی که بهترین دین بودش ١۵٠٠ سال پیش!!!!! متفکر
نویسنده: داریوش
 
متاسفانه بعضی ها هنوز این رو نفهمیدند که اسلامی که حضرت محمد(ص) آورد و می خواست با جانشینی علی(ع) ادامه پیدا کند, خیلی با کارهای خلفا فرق داشت. اصلا چرا خلیفه دوم حمله کرد؟ مگر ما در اسلام حمله هم داشتیم؟؟ او کار خلاف اسلام کرد.
ضمنا کوروش به همه ادیان احترام میگذاشت. اون وقت این افراد اینطور توهین میکنند.
آقا! حضرت محمد(ص)عرب بود کوروش ایرانی.درست؟حضرت محمد(ص) و امامان در جامعه زشت عرب بودند و اینگونه زیبا رفتار میکردند, آیا نباید این ها را از اعراب جدا کرد؟ کوروش در فرهنگ خوب ایران بود و از آنان تاثیر گرفت,اما امامان و پیامبر در فرهنگ زشت بودند و زیبا شدند.این ارزشش بیشتر است چون در جامعه بد حضور داشتن و خوب ماندن خیلی سخت است و کسی نمی تواند منکر این شود که محیط بر انسان تاثیر میگذارد. البته من به کوروش احترام میگذارم, مرد بزرگی بود. ببخشید که طولانی شد. ممنون از مطالب و افکار خوبتون موفق باشید 
نویسنده: ابوالفضل
 
سلام. من مطالعات زیادی در این رابطه داشتم چون رشته تحصیلیم ایجاب می کنه. همه چیزو باید یا دید تاریخی نگاه کرد و تعصباتو کنار گذاشت. به نظر من خسرو پرویز این کارو نکرده چون تو دین زرتشت بی احترامی به شخص یا گفته ی کسی ناپسنده. خسرو پرویز هم که به اهورامزدای بزرگ ایمان داشته ١٠٠ % به حرمت هورشت(کردار نیک) نامه پیامبر رو پاره یا آتش نزده. اینو نباید از یاد ببریم که هر تمدنی یه شروع داره و یه پایان و سلسله ساسانی هم ازین قاعده مستثنی نیست. و اینو نباید با چیزای دیگه قاطی کرد. قانون طبیعته... با تشکر
نویسنده: رویا

 

تشکر میکنم مطالب خوبی بود و همه اینو بدونن ما اریایی هستیم از یک نژاد برتر یک تمدن بزرگ و این هم همه باید قبول کنیم که هرچه بر سر ایران زمین اومد از بعد از ورود این عرب سوسمار خور عمر بود که دین نیاکان ما زرتشت را ...
نویسنده: حسین

 

سلام. شاید این قضیه درست نباشه چون پس از مرگ پیامبر و روی آمدن خلفای به اصطلاح مسلمان ظلم های زیادی به ایرانیان شد در حالی که رسم آیین اسلام اینطور نبود
نویسنده: الهام
 
سلام دوستان
١ - پرداختن به موضوع خاتمه یافته تاریخی دردی از این جامعه دوا نمیکنه و حرکت دست یک پادشاه شکمباره و ظالم در پاره کردن یا نکردن یک نامه به حل مسائل امروزی کمکی نمیکنه.
٢ - ما ملت ایران نسل اندر نسل از پادشاهان ظلم دیدم و دیگر نمیخواهیم نامی از آنان در ذهنمان و بر میهنمان سایه بیافکند.
٣ - شما که نام خسرو پرویز و اسلاف او را بلند میکنید چه بسا اجداد خود شما زیر تازیانه های همان دیکتاتورها زجر کش شده باشند.
۴ - اگر ایرانیان آن زمان از حکومت خود راضی بودند کشور قدرتمند خود را به مشتی عرب بیابانی ضعیفتر از خود واگذار نمیکردند.
۵ - این عرب نبود که ایران را فتح کرد که ما به رفتار بد یا خوب آنان استناد کنیم بلکه این اسلام بود که دل ایرانیان را قبل از ورود اعراب فتح کرده بود . دراین میان اعراب ندید بدید هم ممکن است زیر سایه این عشق غلط هایی کرده باشند.
موفق باشی
نویسنده: جواد زاده
 
درود بر شما

پیامبر بزرگ اسلام هرگز به هیچ کشوری نامه گرویدن به اسلام نفرستاد و اینها دروغهای (تازی)عربی و از سوی دشمنان کیان پارسند. این دروغی برای مجاز جلوه دادن تجاوز وحشیانه تازیان به ایران بوده.
نویسنده: افشین

 

شما هم نظر بدهید!!

-->درج نظر<--

 

پاسخ نگارنده این نوشتار به دیدگاه ها را می توانید در بخش نظرات مشاهده کنید :

-->بخش نظرات<-- 

دیگر نوشتارهای از این دست:

سیزده به در و قتل عام ایرانیان!!!(دروغ آشکار)

یک شیوه ژورنالیستی از انگلیسی ها: اکثر ایرانیان نژاد آریایی ندارند

مرگ کوروش بزرگ - آیا یک ملکه سر کوروش را برید؟!

بررسی آیات اولیه سوره روم؛ پیروزی و شکست ایرانیان


comment نظرات ()