نوروز پیوندگاهِ ایرانشهر

گیرم بهار بندرعباس کوته است

تاوان آن کرانه‌ی مازندران دهد

 

آنجا که چهارفصل، بهار است و چشم را

سوی بهشت پنجره‌ای بیکران دهد

 

نیلوفر کبود هنوز آسمان صفت

در خاک مرو ز ایزد مهرت نشان دهد

 

شادا بهار گنجه و باکو که جلوه اش

راهت به آستانه‌ی پیر مغان دهد

همانگونه که استاد شفیعی کدکنی، در شعر «بهار ایرانشهر» اشاره می‌کند، نوروز جشنی بوده و هست که میان همه‌ی ایرانیان رواج داشته و دارد، و لطفش هم به همین «درون مایه‌ی همبسته»‌ی آن است؛ از این رو تمثیل قالی ایرانی که استاد به کار برده اند، بسیار به جاست.

چون نیک بنگریم ایران به مانند پر نقش و نگار بودنِ قالی، دارای گوناگونی فرهنگی ست، ولی همه‌ی این فرهنگ‌ها دارای یک ساختار، ریشه‌ی همبسته و تاریخ همبسته هستند؛ به سخن دیگر می‌توان گفت ایرانشهر از به هم گره خوردن همین تار و پودها بافته شده است.

جشن نوروز، در کنار زبان، تاریخ همبسته و دیگر نمودها و نمادهای فرهنگ ایرانی، برای ما ایرانیان از دیدگاه «همبستگی ملی» و «هویت ایرانی» دارای نقش پررنگی است؛ شاید بتوان گفت یگانه مولفه‌ی هویتی است که میان همه‌ی باشندگان فلات ایران دارای سابقه‌ی تاریخی ست، و تا کنون نیز پایدار بوده است.

 ادامه را در خِرَدگان بخوانید:

نوروز پیوندگاهِ ایرانشهر

/ 1 نظر / 18 بازدید
linda

[گل]