چند سروده از خیام نیشابوری

آن قصر که جمشید در او جام گرفت

آهو بچه کرد و روبه آرام گرفت

 

بهرام که گور می‌گرفتی همه عمر

دیدی که چگونه گور بهرام گرفت

***

گر آمدنم به من بُدی، نامَدَمی

ور نیز شدن به من بدی، کی شدمی؟

 

بِهْ زان نَبُدی که اندرین دیْرِ خراب

نه آمدمی، نه شدمی، نه بُدَمی

***

گر من ز می مُغانه مستم، هستم

گر کافِر و گَبْر و بت‌پرستم، هستم

 

هر طایفه‌ای به من گمانی دارد

من زانِ خودم، چُنان‌که هستم هستم

***

ای صاحب فتوی، ز تو پرکارتریم

با این‌همه مستی، از تو هشیارتریم

 

تو خونِ کسان خوری و ما خونِ رَزان

انصاف بده؛ کدام خونخوارتریم؟

***

شیخی به زنی فاحشه گفتا: مستی

هر لحظه به دام دگری پابستی

 

گفتا؛ شیخا، هر آن‌چه گویی هستم

آیا تو چنان‌که می‌نمایی هستی؟


با سپاس از گنجور

/ 0 نظر / 61 بازدید