مرگ کوروش کبیر - آیا یک ملکه سر کوروش را برید؟!

خلاصه ای از قصه ای که هرودوت درباره ی مرگ کوروش نقل می کند بدین شرح است:

کوروش از تومیریس(Tomyris) ملکه ماساژت ها درخواست ازدواج کرد و چون ملکه ی مزبور این تقاضا را نپذیرفت و حتی پاسخ تحقیر آمیزی به وی داد، کوروش کشور او را به محاصره در آورد، پیش قراوالان ماساژت ها را نابود ساخت و اسپانگاپیزس (Spangapises) پسر ملکه ی مورد بحث را که ولیعهد بود به اسارت گرفت و وی در دوره ی اسیری، خود را به هلاکت رسانید.

سپاهیان ایران در نبردی که متعاقباً صورت گرفت، از پای در آمدند، و کوروش نیز در همان جنگ کشته شد.

می گویند ملکه تومیریس طشتی را از خون کوروش لبریز کرده و سر کوروش را برید و در درون طشت فرو برد و گفت : «خونت را به تو باز می گردانم.»

 

هرودوت بعد از بیان این داستان مواردی را درباره آداب و رسوم قوم تومیریس یعنی ماساژت ها هم می نویسد که بدین شرح است:

هر مردی یک زن به عنوان همسر می گیرد، اما زنان به همگان تعلق دارند... هر مرد ماساژت که زنی را بخواهد به جلوی کلبه ی او ترکش خود را می آویزد و با خیالی آسوده، با او در می آمیزد. آنان حد طول عمر خود را مشخص نمی کنند، بلکه هنگامی که مردی به نهایت پیری رسید همه نزدیکان او گرد می آیند و او را همزمان با چند رأس حیوان قربانی می کنند، بعد گوشت ها را می پزند و با آن ها یک ضیافت ترتیب می دهند...

هرودوت، کتاب ۱، بند ۲۱۶

 

اما این تنها روایت نقل شده از مرگ کوروش نیست.

بنا به روایت بروس (Brose) کوروش در جنگ با عشیره داهه – از عشیره های قدیم پارت – به قتل رسیده است.

کتزیاس عقیده دارد که مرگ کوروش در نبرد با دربیس ها (Derbices) اتفاق افتاده است.

روایت های کتزیاس، درباره مرگ کوروش بدین شرح است:

۲. کوروش از اسب به زمین فرو افتاد و یک جنگ جوی هندی با زوبین به بالای ران او زد.

...

۴. در واقع می توانستند کوروش را پس از آن زخم بکشند ولی در همان وقت نزدیکانش او را زنده از معرکه به در برده و به اردوگاه خود رساندند.

خلاصه فوتیوس از تاریخ کتزیاس، کتاب ۶، بند های ۲و۴

 

۱. کوروش در هنگام مرگ، پسرش کمبوجیه را به پادشاهی برگزید.

...

۵. کوروش برای کسانی که کردار نیک را پیشه سازند آرزوی سعادت و به آنان که رفتاری زشت دارند نفرین کرد.

۶. پس از این دستور ها و وصایا، سه روز بعد از زخمی شدن، درگذشت.

خلاصه فوتیوس از تاریخ کتزیاس، کتاب ۸، بند های ۱و۵و۶

 

طبق روایتهای گزنفون و استرابون این جنگها به کشته شدن کوروش منجر نشده است و وی به مرگ طبیعی وفات یافته است.

گزنفون در کتاب کوروش نامه به صورت مفصل درباره مرگ طبیعی کوروش در سالخوردگی سخن می گوید. در ادامه مطلب بیشتر از گفته های گزنفون درباره کوروش و شباهت آن با گفته های فردوسی درباره کیخسرو سخن می گوییم.

گزنفون پس از بیان وصیت و اندرزهای کوروش به فرزندان و دوستانش می نویسد:

پس از این گفته ها، کوروش به همه ی آنها دست داد، خودش را پوشاند، و بدینسان جان سپرد.

کوروش نامه گزنفون، دفتر ۸، بخش ۷، بند ۲۸، ترجمه خشایار رخسانی

 

بررسی روایت هرودوت

به هر حال در میان این انبوه روایت ها درباره مرگ کوروش، پذیرفتن واقعه ای که هرودوت درباره ی این شخصیت برجسته ی تاریخ جهان با آن کارنامه نیکو - که از جمله آن می توان به منشور کوروش اشاره کرد- نقل می کند کمی سخت است.

اکثر پژوهش گران معتقدند که کوروش در هنگام مرگ پیرمردی هفتاد ساله بوده است و جالب آنکه تا قبل از این هیچ صحبتی بین شاهنشاه ایران و ملکه ی ماساژت ها صورت نگرفته. چطور می شود یک پیر مرد هفتاد ساله به کسی که نه او را دیده و نه ارتباطی با وی داشته علاقه مند می شود و در مقابل رد کردن پیشنهاد ازدواج، به کشورش حمله می کند؟؟!!!!

هرودوت اظهار می دارد که کوروش قصد داشته است با این تدبیر کشور تومیرس را زیر فرمان خود در بیاورد.[ هرودوت، کتاب ١، بند های ٢٠۴ و  ٢٠۵ ] این تدبیر هم برای یک پادشاه جا افتاده که سالیان سال جنگیده است و قلمروی بزرگی در اختیار دارد بسیار ابلهانه می نماید. همچنین شواهد و مدارک نشان می دهند که کشورگشایی های کوروش، اقداماتی پدافندی و به منظور دفاع از سرزمینش بوده است. اگر این موضوع را بپذیریم، دیگر دلیلی برای حمله به تومیرس وجود ندارد.

برای دانش بیشتر بنگرید به: کوروش بزرگ، مهاجم یا مدافع؟!

 

از همه مهم تر که ابهامات فراوانی درباره داستان هرودوت ایجاد می کند؛ وجود مقبره کوروش می باشد. کتیبه های یافت شده در پاسارگاد که مرتبط با کوروش هستند احتمال وجود چنین مقبره ای را تا حد زیادی افزایش می دهد. مؤید این مدعا گفته ی آریستوپول مورخ است که به هنگام تسخیر پاسارگاد بدست اسکندر، چنین موضوعی را نقل می کند. اما بر اساس گفته ی هرودوت جسد کوروش نزد ملکه ماساژت ها مانده است.

مقبره ی کوروش در میان بسیاری از ساکنین قدیم این منطقه معروف به مشهد مادر حضرت سلیمان بوده است.

 

جالب آنکه در بسیاری از موارد خود هرودوت اعتراف می کند که چند روایت درباره ی موضوعی که نقل می کند وجود داشته است. این اعتراف درباره چگونگی به قدرت رسیدن کوروش هم وجود دارد. (بنگرید به: تاریخ (تواریخ) هرودوت، کتاب ١، بند ٩۵)

بعد از نقل داستان مرگ کوروش هم به صراحت اعلام می کند که چندین روایت از مرگ کوروش شنیده است و داستانی که به نظر خودش منطقی تر می رسد بیان کرده است.

درباره چگونگی مرگ کوروش روایات گوناگونی شنیده ام، اما روایتی را که نقل کردم، بیش از بقیه برای من درخور اعتماد می نمود.

تاریخ (تواریخ) هرودوت، کتاب ١، بند ٢١۴

 

داستانی که هرودوت نقل می کند در هیچ منبع دیگری یافت نمی شود و شواهد آن را غیر منطقی جلوه می دهد؛ همچنین به نظر می رسد بر خلاف آنچه هرودوت گفته است، جسد کوروش به سرزمین خودش رسیده و در پاسارگاد دفن شده است. خود هرودوت هم اعتراف می کند که چند روایت درباره مرگ کوروش شنیده است.

همه این موارد ابهامات را درباره این داستان، افزایش می دهد.

شواهد و مدارک نشان می دهند که ابهامات در داستان هرودوت بسیاری زیاد است؛ البته این بدان معنا نیست که تمام روایات هرودوت ابهام دارند یا قابل پذیرش نیستند. می توان با بررسی هر کدام از روایات، به نتایجی دست یافت.

این نقاشی ها از روی یک افسانه ترسیم شده اند ، نه واقعیت 

 

شباهت کوروش و کیخسرو

می دانیم که شباهت هایی میان کوروش و کیخسرو در روایت های ایرانی وجود دارد. به نظر می رسد کیخسرو و همچنین فریدون آمیختگی هایی با کوروش بزرگ دارند.

برای دانش بیشتر بنگرید به: کوروش بزرگ در شاهنامه فردوسی

 

اندرزهایی که کیخسرو پیش از مرگش می دهد و در شاهنامه فردوسی ثبت شده است شباهت زیادی به اندرز های کوروش در کتاب کوروش نامه گزنفون دارد و به طور کلی شرایط پایان زندگی کوروش در کتاب کوروش نامه شبیه به شرایط پایان زندگی کیخسرو در شاهنامه است. همانطور که پیش از این گفته شد طبق روایتهای گزنفون کوروش به مرگ طبیعی وفات یافته است.

بر اساس روایت شاهنامه، کیخسرو پس از شصت سال پادشاهی دل از جهان بر می‌کند و از خداوند می‌خواهد که او را به سوی خود باز خواند. بعد از مدتی، سروش در خواب بدو نمایان می‌گردد و به او مژده می‌دهد که آرزوی او پذیرفته گشت. کیخسرو چون از خواب بر می‌خیزد، پس از اندرز کردن بزرگان و گذشت حوادثی به سوی جهان دیگر رهسپار می‌گردد و یا به عبارتی عروج می کند.

گزنفون هم از خواب دیدن کوروش قبل از مرگش خبر می دهد:

هنگامیکه کوروش در کاخ خوابیده بود، تینابی (رویایی) را دید: یک رخساره ای (قیافه ای) که بیشتر از آدمیزاد شکوهمند و زیبا بود در خواب بر او نمایان گشت: «آماده شوید کوروش، زیرا شما باید بزودی به سوی یزدان بروید.» هنگامیکه آن تیناب (رویا) پایان یافت، کوروش برخاست و بنگر (به نظر) می آمد که او کمابیش پی برده باشد که پایانِ زندگیش نزدیک است.

کوروش نامه گزنفون، دفتر ٨، بخش ٧، بند ٢ - برگردان خشایار رخسانی

 

گرچه در سخنان دیگر مورخان هم از خواب دیدن کوروش قبل از مرگش سخن آمده است اما اندرز های کوروش قبل از مرگ در گفته گزنفون شباهت های عجیبی با اندرز های کیخسرو در شاهنامه دارد.

بر اساس کوروش نامه گزنفون، کوروش نخست زبان به شرح پیروزی های خود گشوده و می‌گوید:

پسرانم و دوستان من، پایان زندگی من فراز می آید،... و به هنگامی که مرگ در ربود مرا شما باید با گفتار و کردار آشکار کنید که من نیک بخت و دل شاد بوده ام. به زمان کودکی همه شادی ها و پیروزی های کودکانه ی خویش را داشتم، و چون بالیدم و بالا گرفتم، گنجینه های جوانی را از آن خویش کردم؛ و همه گردن فرازی های مردانه را فراچنگ آوردم، ... و سال ها همچنان که به دنبال یک دگر گذشتند، می نگریستم که قدرت من نیز با گذر سالیان فزونی می گیرد، به گونه ای که خویش را در کهن سالی سست تر از جوانی نیافتم؛ و به یاد نمی آورم که در رسیدن به چیزی که از بهرش کوشیده بودم، یا آرزویش را داشتم ناکام مانده باشم. فزون تر این که دوستان را با گنج و خواسته که بخشیده ام شاد کرده، دشمنان را فکنده و کوفته ام. این سرزمین نیاکانی که زمانی در آسیا به هیچ نمی آمد، اکنون در چکاد نیرومندی از بهر شما باز می نهم، و اگر در نگر (نظر) آوریم چه پیروزی های کلان بر من آغوش گشوده اند، خواهیم دانست که مرا شکستی نبوده است.

کوروش سپس از هراس خود سخن می گوید:

در سراسر زندگانی روزهایم آن گونه گذشت که آرزویش می داشتم، هراسی که مرا همواره همراه می آمد این بود که مبادا روزی پای به راه کژی و اهریمنی گذارم، و این هراس بار نمی داد که خویش را سخت بزرگ بیانگارم، یا شادی کنم آن چنان که بی خردان کنند. ...مرا آرزو این است که رستگار بپندارندم مردمان، و به نیکی یاد کنند از من.

کوروش نامه گزنفون، دفتر ٨، بخش ٧، بندهای ۶و٧و٨ - برگردان ابوالحسن تهامی

 

بر اساس شاهنامه فردوسی، کیخسرو در اواخر عمرش، با خود چنین می‌اندیشد:

بر این گونه تا سالیان گشت شست / جهان شد همه شاه را زیر دست

پر اندیشه شد مایه ور جان شاه / از آن رفتن کار و آن دستگاه

همی گفت: هرجا از آباد بوم / ز هند و ز چین اندرون تا به روم

هم از خاوران تا در باختر / ز کوه و بیابان و از خشک و تر

سراسر ز بدخواه کردم تهی / مرا گشت فرمان و گاه مهی

جهان از بداندیش بی بیم گشت / فراوان مرا روز بر سر گذشت

ز یزدان همه آرزو یافتم / وگر دل همی سوی کین تافتم

 

و سپس از هراس خود سخن می‌گوید:

روانم نباید که آرد منی / بداندیشی و کیش آهرمنی

شوم بدکنش همچو ضحاک و جم / که با تور و سلم اندر آمد به زَم...

به یزدان شوم یک زمان ناسپاس / به روشن روان اندر آرم هراس

ز من بگسلد فرّه ایزدی / گرایم به کژی و راه بدی

از آن پس بر آن تیرگی بگذرم / به خاک اندر آید سر و افسرم

به گیتی بماند زمن نامِ بد / همان پیش یزدان سرانجامِ بد

تبه گردد این گوشت و رنگ رخان / بریزد به خاک اندرون استخوان

هنر کم شود، ناسپاسی به جای / روان تیره ماند به دیگر سرای

گرفته کسی تاج و تخت مرا / به پای اندر آورده بخت مرا

ز من مانده نام بدی یادگار / گل رنج های کهن گشته خار

من اکنون چو کین پدر خواستم / جهانی به خوبی بیاراستم

بکشتم کسی را که بایست کشت / که بُد کژ و با راه یزدان درشت

به آباد و ویران درختی نماند / که منشور بخت مرا برنخواند

 با سپاس از دکتر جلال خالقی مطلق از شاهنامه، مجلهٔ ایران‌شناسی

 

چنان که می بینیم در هر دو گزارش، نخست سخن از گسترش قدرت و پیروزی بر دشمنان و رسیدن به همه آرزوها و خواسته هاست، و سپس در پایان، سخن از هراس است. هراسی که کیخسرو و کوروش در دم مرگ از آن سخن می‌گویند، هراس از گرفتاری در چنگال غرور و منیِ ناشی از کسب قدرت زیاد است که مبادا آنها را به ناسپاسی کشاند و اهریمنی بودن این کردار در هر دو گزارش نقل شده است.

 

این هماهنگی ها احتمال مرگ طبیعی کوروش را به ذهن می آورد و از طرفی وجود مقبره کوروش هم که به نظر می رسد سبک معماری آن متعلق به قبل از داریوش می باشد و از طرفی با توجه به آنکه مدت فرمانروایی کمبوجیه هم اندک بوده است؛ این احتمال را بوجود می آورد که کوروش پیش از مرگش مقبره ای برای خود ساخته است و طبیعتاً کسی که به سنین پیری می رسد دست به چنین اقداماتی می زند.

به هر حال باید پذیرفت که اطلاع دقیقی از چگونگی مرگ کوروش در دسترس نیست و بسیاری از منابع به کشته شدن کوروش در جنگ اشاره کرده اند.

بن مایه ها :

هرودوت. مترجم: مرتضی ثاقب فر. تاریخ هرودوت. چاپ نخست. تهران: انتشارات اساطیر، ١٣٨٩ 

Iran Chamber Society - Histories of Herodotus

گزنفون. مترجم: ابوالحسن تهامی. بر اساس ترجمه انگلیسی Henry Graham Dakyns). زندگی کوروش (کوروش نامه Cyropedia). چاپ دوم. تهران: انتشارات نگاه، ١٣٨٩ 

گزنفون(سنفون). مترجم: خشایار رخسانی. زندگی نامه کوروش بزرگ (کوروش نامه Cyropedia). انجمن پژوهشی ایرانشهر

فوتیوس. مترجم: کامیاب خلیلی. خلاصه تاریخ کتزیاس از کوروش تا اردشیر(معروف به خلاصه فوتیوس). چاپ نخست. تهران: انتشارات کارنگ، ١٣٨٠  

حکیم ابوالقاسم فردوسی. شاهنامه

یاری نامه ها :

عبدالعظیم رضایی.  تاریخ ده هزار ساله ایران. چاپ پانزدهم. انتشارات اقبال، ١٣٨٢

دکتر جلال خالقی مطلق. مجلهٔ ایران‌شناسی. سال هفتم، بهار ١٣٧۴، شماره ١

با سپاس از:

تارنمای ایران بوم

تارنگار سرزمین آریایی 

 

نخستین گستردن: ١۵ خرداد ۱۳۸۸         واپسین به روز رسانی: ۲ اردیبهشت ۱۳۹۲

درباره کوروش بزرگ بخوانید:

فرتور هایی (عکس هایی) از کوروش بزرگ

کوروش بزرگ در شاهنامه فردوسی

کوروش بزرگ در نگاهی کوتاه

گفته هایی از کوروش بزرگ

زاد روز کوروش بزرگ - هفتم آبان یا چهارم شهریور؟!

اندیشه کوروش

ذوالقرنین

/ 20 نظر / 151 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شهاب

ولی به نظر من روایت گزنفون که میگه کوروش به مرگ طبیعی مرد به حقیقت نزدیکتره.ولی اصلا"مهم نیست کوروش چه طوری مرده.کوروش همیشه و همیشه تو قلب ما ایرانیاس......تا ابد......

میلاد

سلام داداش مجید ممنون از راهنماییت میشه گفت زدی به خال[نیشخند][نیشخند][نیشخند][قلب]

سیاوش

هیچ شکی نیست که روایت گزفون درست است و کورش بزرگ به مرگ طبیعی چشم از جهان فرو بست.گزفون خود فرمانده یکی از هنگ های کورش بوده است و همواره در کنار او

بابک

ببخشید بی ادبیه هر چی در تاریخ های مختلف به ضرر شما نوشته شده دروغه و هر چی که به نفع شما نوشته شده باشه راست و حقیقته با اینکه سند و مدرکی نداشته باشید یک تقاضا دارم خواهشا در مورد هر شخصی از محمد پیامبر خدا گرفته تا کوروش کبیر بیایید مقدس و پاک و بی نقص نگاه نکنیم کروش هم بزرگ بوده و هر چقدر هم بزرگ باشه اشتباهاتش هم بزرگ می شود چرا اسطوره های . افسانه ای نگاه می کنید برید مطالعه کنید بعد حرف بزنید کوروش توسط ملکه آذربایجان بنام آناطمروس در جنگ کشته شده و این تصاویر نیز از روی روایت های که شاهدان دیده بودند کشیده شده است ولی چون نقاشان اروپتئی بوده اند لباس هایشان به خاطر نا آشنا بودن نقاشان به اداب و رسوم شرق زمین اروپائی نقاشی کرده اند در ضمن کل عکس آنا طمروس را به همراه شرحش برایت می فرستم ...

شاهين جعفري

دوست من بابک که به احتمال یک جوان ترک نازنین . عصبانی از جوک و تبعیض و البته کمی بی معرفتی. 1- دوست من ماساژتها از سکاها بودند ج آثای ذهتابی که ایشان بدون دلیلی منطقی گفتند کسی آنها را ترک ندانسته. نمونه کار ماساژتها را واکینگها هم با اجساد دشمنانشان انجام می دانند. پس شما فرزند راستین بابک خرمدین ایران دوستی نه ماساژت وحشی که به جسد دشمنش هم رحم نمی کرد 2- دوست من 20 سالی است اروم در حال خشک شدن آیا تا قبل از اینکه چند نشریه در پایتخت اعتراض جدی کنند چرا حرفی نزدید. آیا این درسته که همزبان شما جناب عیسی کلانتری دستور ایجاد سد را بدهند و پل هم توسط همزبان محترم دیگر اکبر ترکان ایجاد بشه و من فحشش را از شما بشونم؟؟ 3 - دوست من شما که از توهین و تبعیض خسته شدین آیا کلام همزبانهای خود را ندیدین؟ کوروش فلان... فردوسی بهمان. خلیج عرب . پارس واق واقی. افسانه کوروش. منشور دروغین . دوست من انقدر توهین کردین که جایی برای اعتراض به توهینهایی که بهتون شده باقی نمانده. 4- دوست من دوست دارم بدون تعصب یکبار درباره اصل و نسب مادر معتصم قاتل شهید بابک تحقیق کنی. ایشان ترک نبودند؟ گارد معتصم ترک نبودند؟؟؟ مظلوم بابک خرمدین.

کورش

از شباهت پایان زندگی کوروش به کیخسرو شگفت زده شدم. من فکر می کردم کورش در چنگ کشته شده اما با این شباهت عجیب نظرم کمی عوض شد. ممنونم

شاهين جعفري

پس از كامنتهاي بسيار در اين اين كامنت بايد تشكر ويژه اي از جناب مجيد خالقيان كنيم. مي دانم شما هم مثل من با وجود اينكه هيچ كمك مالي نداريد تنها به عشق وطنمون كه امروزه گرفتار طمع خارجي و كم سوادي مدرن جوانان ما شده با صرف ساعتهاي بسيار به روشنگري مي پردازيد. خدا را شاهد مي گيرم كه روزي نيست كه در برابر اين وسوسه عقل قرار نگيرم كه آخر در سرزميني كه چنين جوانان بي معرفت و پر مدعايي ( نمونه آن در سايتهاي ميانلي يا از اون ور بوم افتاده نئونازي مي توانيد ببينيد) كه بعد از 106 سال از مشروطه هنوز و هنوز معني آزادي را با لمپن و قلدري اشتباه گرفتند ، چه جاي ماندن. اما اما با ديدن بعضي جوانها كه در همان سايتها به تمام هجمه هاي اين هم وطنان بي ريشه شده پاسخ مي دهند. با ديدن شما كه شجاعانه مكر بي بي سي و كم سوادي هموطنان را نشانه گرفتين و با نگاهي به ميراث پرافتخار گذشتگان هنوز هم اميدوارم هستم كه روزي ژن كوروشي ،ژن بابك ، ژن مريد بودن راستين علي ابن ابي طالب و ژن انسانيت و انسان بودن به مانند 8 سال دفاع مقدس باز هم در پيكره دوست داشتني اما بي معرفت و گم كرده راهه جوانان هتاك به گذشته ، فارسي وان و جومونگ ببين ما فعال

کورش

باسلام وخسته نباشید خدمت شما دوست عزیز منم معتقدم که کورش کبیر با مرگ طبعیی فوت کرده است . واینکه یک پادشاه زن اور کشته است حرفی دروغ است

خالی

درود مجید عزیز.تازه میخاستم ازت خواهش کنم که مرگ دقیق کوروشو برام میل کنی که دیدم.امکان نداره کوروش بخاطر یک جواب منفی شنیدن این چنین کنه.هرچند به قدرت عشق اعتقاد دارم اما کوروش بزرگم امتحانشو خیلی جاها پس داده.هموطن ازت ممنون و دوباره با صدای بلند بدرود تــــــا درود

سیاوش

خواستم بگم درباره اینکه آیا یک زن سر کوروش بزرگ را برید باید بگم که این طور نیست بلکه کوروش در جنگ با مسقندها یا همان اوزبک ها با شمشیری که پرتاب شد و به حلقوم او برخورد کرد کشته شد نه توسط ملکه اوزبک ها این گفته در کتاب سرزمین جاوید جلد1 هست بدرود.